9 - "كـنـت دوگـوبـيـنـو" دانـشـمـنـد فـرانـسـوى در كـتـاب "سـه
سـال در آسـيـا" مـى گـويـد:من از عدد آنها اطلاعى ندارم زيرا با آنها كمتر رفت و آمد مى نمايم چون غالبا مبتلاء بيك رشته سوء اخلاق و رفتارى هستند كه مـردم را نـسـبت بخود سخت بدبين نموده اند و بعلاوه انزوا و كناره گيرى از مردم چون يكى از دسـتـورات مـسـلم اسـلام اسـت مـى خـواهـم كـمـتـر بـا آنـهـا در تـمـاس بـاشـم و مشغول (باصلاح ) نفس خود گردم . مـن باو گفتم : از شما چنين انتظارى را نداشتم ! اين گفتار، شما را از دو قانون اساسى اسلام روگردان معرفى مى كند: يكى . دستور ائتلاف و آئين مردم دارى . دوم . دسـتـور حـسـن ظـن كـه در اسـلام خـيـلى اهـمـيـت داده شـده آنـهـم بخصوص نسبت به علماء و دانشمندان مسلمان . ايـن دو قـانـون در بـسـيـار اسلام قابل اهميت است و مى توان در واقع پيشرفت سريع اسلام را مستقيما نسبت باين دو عمل اخلاقى دانست . او گـفـت : البـتـه فرمايش شما راجع بسوء ظن نسبت بهمه علماء و مسلمانان بسيار صحيح است ولى امـروز از جنابعالى حرف تازه ئى مى شنوم ؛ قانون ائتلاف چيست ؟! مگر شعراء نفرموده اند: دلا خو كن بتنهائى كه از تنها بلاخيزد-----نه آن تنهاء تنهائى كه از تنهابلاخيزد و از عرفاء مكرر شنيده ام كه مى گويند: صمت و جوع و سحر عزلت و ذكر بدوام -----ناتمامان جهان را كند اين پنج تمام و امـا از نـظـر احـاديـث و روايـات هـم در مـدح عـزلت و كـنـاره گـيـرى از مـردم ، زيـاد نقل شده كه مثل امام صادق صلوات الله عليه بمعروف كرخى فرمود: اقلل معارفك وانكر من تعرف منهم .((4)) تـا مـى تـوانـى بـراى خـود آشـنـا كـمتر تهيه كن و از آنهائيكه تو را مى شناسد دورى نما و آشنائى را با آنها قطع كن . و در جاى ديگر فرمود: صـاحـب العزلة متحصن اللّه تعالى و منحرس بحراسته فيا طوبى لمن تفرد به سراو علانية ((5)) كـسـيـكـه از مـردم كـنـاره گـيـرى كـنـد در امـان خـدا ونـگـاهـدارى او اسـت اى خـوشـا بحال آنكسيكه تنها بزيستد و در خلوت و ميان جميعت تنها حركت كنند. و باز مى فرمايد: "فسد الزمان و تغير الاخوان و صار الانفراد اسكن للفؤ اد". زمـانـه فـاسـد شـده و بـرادران ديـنـى و مسلمانان تغيير كرده اند پس مسلّم كناره گيرى از اين اجتماع فاسد سكونت و استراحت بيشترى بقلب انسان مى بخشد. و مانند اين احاديث كه مردم را به عزلت و كناره گيرى سوق داده در لابلاى كتب اخبار و روايات فـراوان اسـت و مـن تـا توانسته ام مردم را از معاشرت با يكديگر منع نموده ام ، معاشرت مانع تـرقـيـات و فيوضات معنوى است ، معاشرت ، انسان را از ياد خدا باز مى دارد، معاشرت مانع عبادت خالصانه و صحيح است ، معاشرت مانع تفكر در عجايب صنع حضرت حق است ، معاشرت انـسـان رابـه مـعـصـيـت هـاى گـونـاگون مانند غيبت و رياء وادار مى كند، معاشرت ناراحتى هاى درونى را با ديدن اعمال زشت ديگران زياد مى نمايد، معاشرت انسان را از كارهاى دنيائى نيز باز مى دارد. مـن ديـدم ايـن عـالم فقط يك طرف صفحه را خوانده لذا باو گفتم : با عرض معذرت گمان مى كنم اگر بنده تا فردا صبح هم مستمع باشم شما يكسره مى فرمائيد معاشرت است كه چنين و چـنـان اسـت هـمـه فـرمـايـشـات جـنـابعالى صحيح ، ولى خوب است كه يك كلمه هم بعد از جمله مـعـاشـرت اضـافـه فرموده و بگوئيد معاشرت با مردان فاسد است كه اينگونه مفاسد را در بردارد. چـون هـر عـاقلى مى داند كه مجالست با علماء و دانشمندان و افراديكه از وجود آنان استفاده هاى سـرشـارى مـى تـوان برد براى هر فردى لازم است و ديگر اين مفاسد را كه تذكر فرموديد نـدارد بـلكـه بـوسـيـله مـعاشرت با اين افراد، انسان كسب كمالات مى كند. با معاشرت انسان اخـلاقـيـت صحيح بدست مى آورد، با معاشرت ، انسان از تجريبات ديگران استفاده مى نمايد و در نـتـيـجـه عـمـرى را در سـايـه آن بـراحـتـى مى گذراند و خلاصه بوسيله معاشرت ، انسان بزندگانى خود ادامه مى دهد و رفع احتياجات خود رامى نمايد و دستگيرى از ديگران مى كند و آنان را از فقر مادى و معنوى نجات مى بخشد. شما اگر دقت بفرمائيد شايد فقط يك مورد براى ترجيح عزلت و كناره گيرى ، بر معاشرت و مردم دارى بيشترباقى نمانده و آن در صورتى است كه اراده جنابعالى بسيار ضعيف باشد و هـمـنـشـيـنـانـتـان هـم بـقدرى فاسدالاخلاق باشند كه شما راتحت تاءثير خود قرار دهند و الا مـعـاشـرت در بـقـيه موارد ديگر از لوازم اوليه زندگانى بشر است ، فرمايش جنابعالى كه فـرمـوديـد بـراى آنـكـه راحت باشم معاشرت را ترك نموده ام عينا مانند شناورى است كه كنار دريا ايستاده و مى بيند افرادى در مهلكه غرق واقع شده اند و مى تواند آنها را نجات دهد فقط بـراى آنكه مبادا لباسش خيس و بزحمت دچار گردد هيچ اقدامى براى خلاصى آنها از آن مهلكه ننمايد و ابدا توجهى بانان نكند. شما مى توانيد در اثر معاشرت و مردم دارى جمعيت فاسدى را از مهلكه فساد اخلاق و بدبختى نـجات دهيد اگر شما فقط براى استراحت خود وارد اجتماع نشويد و بگوئيد باشد كه مردم در هـمـان بـدبـخـتـى بـسـر بـبـرنـد تـا مـن راحت باشم مسلما فكر اشتباهى كرده و بايد در مرحله اول ، بوسيله ورود در اجتماع همين اخلاق فاسد را از خود دور كنيد. آقاى عزيز اگر چند نفر صوفى و يا شاعر بى خرد براى تن پرورى و استراحت خود انزوا و گـوشـه گـيـرى را شـعـار خـود قـرار دهـنـد و اشـعـارى هـم بـراى تـصـحـيـح عمل خود ببافند نبايد جنابعالى آن را دليل قطعى فرض كنيد. اگـر امـام صـادق - عـليـه السـّلام - بـمـعـروف كـرخـى فـرمـود: (اقـل مـعـارف ...) قطعا آن حضرت مى دانست كه اراده اين مرد، آنقدر ضعيف است كه تحت تاءثير اجـتـمـاع فـاسـد خـود قرار خواهد قرار گرفت و يا بقدرى وجود فاسدى است كه هر كس با او تـمـاس بـگيرد از جاده حق و حقيقت دور مى شود (چنانچه اگر در حالات معروف كرخى دقت كاملى شود اين ادعا ثابت مى گردد). وهمچنين اگر بسفيان ثورى (آن مرديكه بامام صادق هم اعتراض هائى داشته ): (فسد الزمان و تغييرالاخوان ) قطعا منظور آن حضرت اين بوده است كه شايد باين وسيله سفيان ثورى عزلت را اخـتـيـار كـنـد تـا مردم از شر او محفوظ بمانند و اگر فرموده : (صاحب العزلة منحص بحصن الله ...) و يـا روايـت شـده كـه حـضـرت عـلى - عـليـه السـّلام - فـرمود: (طوبى لمن لزم بيته ...فـكـان فـى نـفس من شغل والناس منه فى راحة )((6)) مسلما روى سخنش با همان دسته بوده است . پـيـغمبراسلام - صلّى اللّ ه عليه وآله -: فرموده : (الوحده خير من قرين السوء)((7)) شاعر در اين باره مى گويد: گرانمايه سخنى گويمت زپيغمبر-----سزد كه همچو در آويز گوش بنمائى مكن مصاحب بد اختيار در عالم -----كه از مصاحب بد بهتر است تنهائى ((8)) دوسـت عـزيـز عـلمـاء بـزرگ مـانـنـد ابـن مـسـكـويـه در هـشـت صـد سـال قـبـل بـا هميت ائتلاف و اتحاد و مردم دارى پى برده و در كتاب طهارة الا عراق مى گويد: "چـناچه در صفحات قبل گفتيم انسان مدنى بالطبع است و معنى بالطبع را نيز بيان نموديم و گفتيم كه تمام سعادت انسان نزد ديگران و دوستان يافت مى شود. |