next page

fehrest page

back page

تحبب الى الناس يحبوك پيغمبراسلام - صلّى اللّ ه عليه وآله - روزى در مـنـزل نـشسته بودم و مشغول مطالعه كتب درسى خود بودم كه صداى كوبه در بلند شـد چـنـد نـفـر از دوسـتـان روشـنـفـكـر و مـتـجـددم بـودنـد كـه قـبـلا بـا آنـهـا در مـسـائل دوسـت يـابـى حـرف زده بـوديـم هـر كـدام از آنـهـا چـنـد جلد كتاب در دست داشتند و وارد مـنـزل گـرديـدنـد، پـس از تـعـارفـات مـعـمـوله آقـاى يـعـقـوبـى گـفـت :
بـيـانـات چـنـد شـب قـبـل شـمـا بـسيار صحيح بنظر مى آمد و قابل هيچگونه خدشه نبود و لطف شما اقتضا كرد كه اخـتـيـار انـتـخـاب مـطـالب مورد بحث را بعهده من بگذاريد و منهم با مشورت آقاى محبى تصميم گرفتم از شما تقاضا كنم كه وسائل جلب محبوبيت راازنظر اسلام بحث فرمائيد كه هم مورد احتياج اكثريت مردم است و هم منظور آقاى اسلامى تاءمين مى گردد و لذا امروز بيشتر وقتم را در مـطـالعـه (وسـائل شـش ‍ گـانـه مـحـبـوبـيـت ) ديل كارنگى صرف نمودم و اگر باز بمن حمله نفرمائيد مى گويم حقيقا نامبرده اين مطالب را خوب نوشته است .

او اولين وسيله مقبوليَّت و محبوبيّت را اظهار دوستى نسبت بديگران مى داند و در خاتمه بحث تمام گفتارش را در يك جمله خلاصه كرده و مى گويد.

"پـس اگـر مـى خـواهيد مردمان را با خود دوست كنيد نخستين دستوريكه بايد پيروى كنيد اينست كـه صـمـيـمـانه بانها علاقمند شويد" آيا اسلام هم اين راه محبوبيت را بمسلمين تعليم فرموده است يا خير؟

          يك مقايسه دقيق و قابل توجه

          

مـن گـفـتـم :
اسـلام عـلاوه بر آنكه اين شش وسيله مجبوبيت را به مسملمانان آموخته چند موضوع ديـگـرى را هـم بـراى جـلب عـلاقـه ديـگـران بـيـان كـرده كـه هـنـوز بـفـكـر (ديـل كـارنـگـى ) خـطـور نـنموده است والا وسائل محبوبيت را فقط بشش موضوع اختصاص نمى داد!! بـله :
اسـلام هـم يـكـى از وسـائل مـحـبـوبـيـت را اظـهـار عـلاقه به ديگران مى دادند ولى اگر (ديـل گـارنـگـى ) بـه مردم اروپا دستور مى دهد كه اظهار علاقه را از (تى پى ) كه نام سگ كـوچك او است بياموزند و براى مردم مسلمان هم همان جملات ترجمه مى شود! اما پيغمبر اسلام - صلّى اللّ ه عليه وآله - با يك جمله كوتاه و پر مغز مى فرمايد:
تحبب الى الناس يحبوك ((37))

صميمانه بمردم اظهار علاقه كنيد تا شما رادوست بدارند.

و اگـر دانـشـمـنـدان اروپـا در نـوشـتـه هـاى خـود مـكـرر مـتـمـسـك بـايـن ضـرب المـثـل انگليسى مى گردند و در اوائل صفحات كتابهاى خود با خط درشت مى نويسند كه (مگس را با عسل بهتر از سركه مى توان گرفت ) و باين وسيله اظهار دوستى را بمردم مى آموزند و در ضـمـن هـم شـيـوه بـدام انـداخـتـن ديـگـران رابـه جـامـعـه بشر تعليم مى دهند (!!)، اما اسلام بمسلمانان دستور مى دهد كه :
اذا احب احدكم صاحبه فليعلمه فانه اَصلح لذات البين ((38))

اگـر شـخـصى در قلب خود نسبت برفيقش احساس علاقه نمود باو بگويد (من تو را دوست مى دارم ) و او را از عـلاقـه خـود مـطلع سازد تا باين وسيله دوستى و علاقه در بين آنان برقرار شـود و اگـر در بـيـن هـم كـدورت و عـداوتـى بـاشـد بـا ايـن عمل زائل گردد.

رفـقـاى عـزيز، اسلام در ضمن اين جمله كوتاه برمز اصلاح ذات البين و قطع ريشه عداوت و دشمنى كه همان اظهار دوستى و علاقه بيكديگر است اشاره مى فرمايد.

روزى امـام بـاقـر - عـليـه السـّلام - در مـيـان مـسـجـد بـا جـمـعـى نـشـسـتـه بـودنـد كـه از مقابل آنها مردى گذشت يكى از هم نشينان بامام پنجم - عليه السّلام - عرض كرد كه من اين مرد را دوست مى دارم .

امام پنجم - عليه السّلام - فرمود:
الا فاعلمه فانه ابقى للمودة وخير فى الالفة ((39))

بدان بايد او را از علاقه خود كه اگر باو گفتى (من تو را دوست مى دارم ) علاقه و يگانگى شما باقى مى ماند و اين عمل بهترين وسيله است براى موفقيت باتحاد و الفت با مردم .

اگـر (دژرژ شاعر) با نقل قصه دختر جوانى كه هر كس او را مى ديد فريفته او مى شد و محبت او را در دل مى گرفت تا روزيكه ازاو سؤ ال نمودند بچه سبب تو اينقدر محبوب القلوب شده ئى و هـمه كس تو را دوست مى دارد در پاسخ گفت براى آنكه من خودم همه كس را دوست مى دارم ((40))

مى خواهد مردم را وادار كند كه آئين دوست يابى را از اين دختر جوان تعليم بگيرند و در ضمن هم بدوشيزگان طرز عشقبازى و بى عفتى را مى آموزد ولى اسلام فرموده .

راس العـقـل بـعـد الديـن التـودد الى النـاس واصـطـنـاع الخـيـر الى كل بر وفاجر.((41))

اظهار دوستى به مردم و احساس بهمه كس از خوب و بد بعد از ايمان بخدا بزرگترين نشانه عقل است .

و باز پيشواى هفتم مسلمين حضرت موسى بن جعفر - عليه السّلام - مى فرمايد:
التودد الى الناس نصف العقل ((42))

اظهار دوستى و آشنايى با مردم نيمى از عقل است .

و بـا ايـن جـمـلات بـمـسـلمـانـان تـعـليـم مـى دهـد كـه اگـر كـسـى عـقـلش كامل باشد خودبخود با مردم اظهار دوستى مى كند و ديگر احتياج بدرسهاى مكتب دخترك جوانى ندارد.

آيـا اگـر بـشـخـص شـمـا گـفـتـه شـود ايـن عـمـل در اثـر كمال عقل است مؤ دبانه تر است يا بگويند اين كار شما مانند آن عملى است كه (تى پى ) سگ ديل كارنگى مى كرد و يا دختركى جوان مى نمود.

آيـا اگـر بـشما بگويند كه بمردم اظهار دوستى كنيد چون اين رفتار در اثر فعاليت و حيات عقلى است بهتر شما بانجام آن عمل مى كوشيد و تشويق مى گرديد يا آن كه بگويند سگى هم اين عمل را مى نمود.

آقـاى يـعـقـوبـى گفت :
البته اسلام با اين جملات كوتاه رازها و مطالب بلند علمى را بمردم تعليم نموده و گفتار پيشواى اسلام را حقا نبايد با كلمات دانشمندان اروپا مقايسه كرد.

در اين بين آقاى اسلامى سر را بلند كرد و گفت :
من قضيه اى بيادم آمد كه مناسب است در اينجا بـراى تـاءيـيـد فـرمـايـشـات شـمـا گـفته شود:
يكى از دانشمندان بزرگ بيروت بنام استاد عـبدالقيوم كه سالها است در دانشگاه مشغول تدريس است بمن مى گفت در مسافرت مصرم مدتى در فـكـر بـودم كه چگونه بايد خود را باستاد دانشگاه معرفى نمايم زيرا شرم و حيا غالبا مـانـعم مى شد كه بتوانم بدون مقدمه با افراد تماس بگيرم ولى يك حديث از پيغمبر اسلام - صـلّى اللّ ه عـليـه وآله - مرا راهنمائى كرد و وادارنمود كه با استاد آزادانه سخن بگويم و آن روايت اينست :
من كان لاخيه المسلم فى قلبه موده ولم يعلمه فقد خانه كسى كه مسلمانى را دوست بدارد و او را از علاقه خود مطلع نكند باو خيانت كرده است .

مـن بـا خود فكر كردم كه چون استاد مسلمان است من او را دوست مى دارم و اگر باو اظهار علاقه نـكـنـم نـسـبـت بـاو خـيـانـت كـرده ام ، لذا وقـتـى وارد قـاهـره شـدم در مـلاقـات اول بـاو گـفـتـم :
چـون اسلام بما دستور داده كه اگر كسى را دوست مى داريد باو بگوئيد من عرض مى كنم :
(بشما علاقه مندم ) او هم اين گفتار پاك مرا پذيرفت و در تعليماتم كوشيد و مـرا هـميشه بر ديگران ترجيح مى داد كه در اثر زحمات فراوان او توانستم به مدارك عاليه اى برسم .

سپس استاد عبدالقيوم همه روايات و دستورات پيشوايان اسلام را در اين خصوص خلاصه كرد و گفت :
"اگـر مـى خـواهـيـد كـدورتـى كه بين شما و ديگران پيدا شده باسانى از بين برود و هميشه دوستى بين شما محبوبتان برقرار و ثابت بماند و خيانت بدوستان نكرده باشيد زياد بانها بگوئيد:
"من شما را دوست مى دارم " "علاقه جنابعالى قلب مرا مسخر نموده " "يـاد شـمـا مرا خوشوقت مى سازد" من از موقعيت استفاده كردم و چون مى دانستم كه آقاى اسلامى مـتـكـبرانه با مردم برخورد مى كند و بانها سوءظن دارد و بسيار كم معاشرت است باو گفتم :
پـس چـرا شما بدستورات آن استاد بزرگ عمل نمى كنيد و باين وسيله اتحاد و يگانگى را با مـردم مـسـلمـان ايـن شهر حفظ نمى فرمائيد و با سوءظن فوق العاده اى كه داريد از مردم كناره گـيـرى مـى كـنيد؟ خداى بزرگ با آنكه از سريره و باطن همه مردم آگاه است لطفش را از آنان دريـغ نـفـرمـوده و اسـلام با كلمه تخلقوا باخلاق الله مى خواسته همه مردم را برافت و رحمت به يكديگر (آنچنانكه خداى مهربان اين گونه است ) وادارنمايد.

پـس خـوب اسـت كـه مـا نتيجه ئى از اين مجلس بگيريم و از شما تقاضا كنيم كه ديگر مردمان صـالح را دوسـت بـداريـد و بـافـراد غـير صالح هم نيكى كنيد اگر اين برنامه را سرلوحه زنـدگـانـى خـود قـرار ندهيد از سعادت و خوشبختى بهره ئى نبرده و اولين وسيله مقبوليت را منظور نكرده ايد.

4. در ملاقاتها لبانى متبسم داشته باشيد

تبسم الرجل فى وجه اخيه حسنه ((43))

امام محمد باقر - عليه السّلام - روزى يكى از علماء بزرگ را ديدم كه مردم باو فوق العاده اظهار علاقه مى كنند حتى خود منهم نـاخـود آگـاه مـتـوجـه شـدم كـه از او عـلاقـه زيـادى در دل پـيـداكـرده ام . بـفـكـر تـحـقيق و بررسى حالات و رفتار او افتادم تا ببينم چه مى كند كه ايـنـهـمـه مـحـبـوبـيـت پـيـدا كـرده اسـت چـنـد روز از ايـن مـوضـوع گـذشـت يـك روز دوسـتـى بمنزل ما آمد و چند جلد كتاب براى من هديه آورده بود من آنها را نگاه مى كردم و از او تشكر مى نـمـودم او يـكـى از كـتـابهايى را كه آورده بود برداشت و چند ورقى زد و گفت :
اين كتاب آئين دوسـت يـابـى اسـت . ديـل كارنگى دومين وسيله محبوبيت راتبسم و لبخندى كه از روى محبت بر روى دوستان زده شود مى داند.

آيا اسلام باين مطلب اشاره اى فرموده است يا خير؟ من گفتم :
بله اسلام اين عمل را از بزرگترين رازهاى محبوبيت شمرده و مى گويد:
اگر مى خواهيد همه شما رادوست بدارند، اگر مايليد هميشه درآغوش خوشبختى بزيستيد، اگر طالبيد ناراحتى هاى درونى شما از بين برود، اگر تصميم داريد از دوستان خود حزن و اندوه را برداريد، اگر مى خواهيد برموز دوست يابى آشنا گرديد، اگر اراده نموده ايد به آسان ترين وسيله محبوبيت پى ببريد، در مـلاقـاتـهـا لبـانـى مـتـبـسـم داشـتـه بـاشـيـد. اسـلام با نويد ثواب ، مردم مسلمان را باين عمل وادار كرده است . پيشواى هشتم مسلمانان - عليه السّلام - فرمود:
من تبسم فى وجه اخيه المؤ من كتب الله له حسنه و من كتب الله له حسنه لم يعذبه ((44))

هـر كـس بـا مـلاقـاتـهـاى مـردمـان بـا ايمان ، در لب تبسمى داشته باشد پروردگار بر اين عـمـل پـرارزشـش پـاداش نـيـك بـاو خـواهـد داد و براى اين چنين كسى ناراحتيهاى روز قيامت نمى باشد.

ضـمـنـا در همان لحظه كه براى آن دوست فوائد صورت باز و لبان متبسّم را مى گفتم متوجه شـدم كـه رمز محبوبيت آن عالم بزرگ هم شايد همين باشد زيرا او هميشه متبسم بود و صورت باز و بشاشى داشت . او داراى حسن بُشر بود كه پيغمبر اسلام فرمود:
حسن البشر يذهب بالسخيمه ((45))

خوشروئى و تبسم ، كينه توزى را از بين مى برد.

شاعر مى گويد:
همچو گل دلفريب و خوشرو باش -----تا ز دلها غبار غم شوئى كن تبسم چو غنچه گر زجهان -----دولت شادى و طرب جوئى ايكه خواهى گل هميشه بهار -----از گلستان احمدى بوئى باش خوشرو كه كينه توزى را -----مى برد از ميانه خوشروئى سـپـس رو كـردم به آن دوست و كتابرا از او گرفتم و همان صفحه رابازكردم و خواندم و بعد بـاو گـفـتـم :
مـسـلمـانـان مـفـتـخـرنـد كـه بـراى اثـبـات اهـمـيـت ايـن مـطـلب عمل پيغمبر اسلام - صلّى اللّ ه عليه وآله - و موفقيت او را شاهد مى آورند و بعالم مى گويند:
كان رسول اللّه - صلاى اللّ ه عليه وآله - اذا حدّت بحديثٍ تبسم فى حديثه ((46))

پيغمبراسلام - صلّى اللّ ه عليه وآله - هر وقت مى خواست سخنى بگويد لبهاى مانند غنچه اش مى شكفت و لبخندى مى زد سپس كلامى رامى فرمود.تا باين وسيله توانسست بان همه پيشرفت عـجـيـب مـوفـق شـود ولى مـردم اروپـا چـون از دامـن تـربـيـت اسلام روگردانيده و خود را در مكتب ديـل كـارنـگـى هـا انـداخـتـه انـد بايد بجائى برسند كه اين مرد آنها را بعنوان شاگردى در آمـوخـتـن حـسـن خـلق و تـبسم بدر خانه بازيگران سينما مانند (موريس ‍ شواليه ) و يا سگهاى كوچه و بازار راهنمائى كند.((47))

آيا كسى كه بگفته خود "در مقدمه همين كتاب " سالهاى دراز براى بدست آوردن كتابيكه بتوان در دانـشـگاه شيكاگو تدريس نمود، دركتابخانه ها كتب را زيرورو كرده نمى توانست از اسلام اطلاعى حاصل كند و گم شده خود را در آن بيابد؟

next page

fehrest page

back page