تحبب الى الناس يحبوك پيغمبراسلام - صلّى اللّ ه عليه وآله -
روزى در مـنـزل نـشسته بودم و مشغول مطالعه كتب درسى خود بودم كه صداى كوبه در بلند
شـد چـنـد نـفـر از دوسـتـان روشـنـفـكـر و مـتـجـددم بـودنـد كـه قـبـلا بـا آنـهـا در
مـسـائل دوسـت يـابـى حـرف زده بـوديـم هـر كـدام از آنـهـا چـنـد جلد كتاب در دست داشتند و وارد
مـنـزل گـرديـدنـد، پـس از تـعـارفـات مـعـمـوله آقـاى يـعـقـوبـى گـفـت :اسـلام عـلاوه بر آنكه اين شش وسيله مجبوبيت را به مسملمانان آموخته چند موضوع ديـگـرى را هـم بـراى جـلب عـلاقـه ديـگـران بـيـان كـرده كـه هـنـوز بـفـكـر (ديـل كـارنـگـى ) خـطـور نـنموده است والا وسائل محبوبيت را فقط بشش موضوع اختصاص نمى داد!! بـله : اسـلام هـم يـكـى از وسـائل مـحـبـوبـيـت را اظـهـار عـلاقه به ديگران مى دادند ولى اگر (ديـل گـارنـگـى ) بـه مردم اروپا دستور مى دهد كه اظهار علاقه را از (تى پى ) كه نام سگ كـوچك او است بياموزند و براى مردم مسلمان هم همان جملات ترجمه مى شود! اما پيغمبر اسلام - صلّى اللّ ه عليه وآله - با يك جمله كوتاه و پر مغز مى فرمايد: تحبب الى الناس يحبوك ((37)) صميمانه بمردم اظهار علاقه كنيد تا شما رادوست بدارند. و اگـر دانـشـمـنـدان اروپـا در نـوشـتـه هـاى خـود مـكـرر مـتـمـسـك بـايـن ضـرب المـثـل انگليسى مى گردند و در اوائل صفحات كتابهاى خود با خط درشت مى نويسند كه (مگس را با عسل بهتر از سركه مى توان گرفت ) و باين وسيله اظهار دوستى را بمردم مى آموزند و در ضـمـن هـم شـيـوه بـدام انـداخـتـن ديـگـران رابـه جـامـعـه بشر تعليم مى دهند (!!)، اما اسلام بمسلمانان دستور مى دهد كه : اذا احب احدكم صاحبه فليعلمه فانه اَصلح لذات البين ((38)) اگـر شـخـصى در قلب خود نسبت برفيقش احساس علاقه نمود باو بگويد (من تو را دوست مى دارم ) و او را از عـلاقـه خـود مـطلع سازد تا باين وسيله دوستى و علاقه در بين آنان برقرار شـود و اگـر در بـيـن هـم كـدورت و عـداوتـى بـاشـد بـا ايـن عمل زائل گردد. رفـقـاى عـزيز، اسلام در ضمن اين جمله كوتاه برمز اصلاح ذات البين و قطع ريشه عداوت و دشمنى كه همان اظهار دوستى و علاقه بيكديگر است اشاره مى فرمايد. روزى امـام بـاقـر - عـليـه السـّلام - در مـيـان مـسـجـد بـا جـمـعـى نـشـسـتـه بـودنـد كـه از مقابل آنها مردى گذشت يكى از هم نشينان بامام پنجم - عليه السّلام - عرض كرد كه من اين مرد را دوست مى دارم . امام پنجم - عليه السّلام - فرمود: الا فاعلمه فانه ابقى للمودة وخير فى الالفة ((39)) بدان بايد او را از علاقه خود كه اگر باو گفتى (من تو را دوست مى دارم ) علاقه و يگانگى شما باقى مى ماند و اين عمل بهترين وسيله است براى موفقيت باتحاد و الفت با مردم . اگـر (دژرژ شاعر) با نقل قصه دختر جوانى كه هر كس او را مى ديد فريفته او مى شد و محبت او را در دل مى گرفت تا روزيكه ازاو سؤ ال نمودند بچه سبب تو اينقدر محبوب القلوب شده ئى و هـمه كس تو را دوست مى دارد در پاسخ گفت براى آنكه من خودم همه كس را دوست مى دارم ((40)) مى خواهد مردم را وادار كند كه آئين دوست يابى را از اين دختر جوان تعليم بگيرند و در ضمن هم بدوشيزگان طرز عشقبازى و بى عفتى را مى آموزد ولى اسلام فرموده . راس العـقـل بـعـد الديـن التـودد الى النـاس واصـطـنـاع الخـيـر الى كل بر وفاجر.((41)) اظهار دوستى به مردم و احساس بهمه كس از خوب و بد بعد از ايمان بخدا بزرگترين نشانه عقل است . و باز پيشواى هفتم مسلمين حضرت موسى بن جعفر - عليه السّلام - مى فرمايد: التودد الى الناس نصف العقل ((42)) اظهار دوستى و آشنايى با مردم نيمى از عقل است . و بـا ايـن جـمـلات بـمـسـلمـانـان تـعـليـم مـى دهـد كـه اگـر كـسـى عـقـلش كامل باشد خودبخود با مردم اظهار دوستى مى كند و ديگر احتياج بدرسهاى مكتب دخترك جوانى ندارد. آيـا اگـر بـشـخـص شـمـا گـفـتـه شـود ايـن عـمـل در اثـر كمال عقل است مؤ دبانه تر است يا بگويند اين كار شما مانند آن عملى است كه (تى پى ) سگ ديل كارنگى مى كرد و يا دختركى جوان مى نمود. آيـا اگـر بـشما بگويند كه بمردم اظهار دوستى كنيد چون اين رفتار در اثر فعاليت و حيات عقلى است بهتر شما بانجام آن عمل مى كوشيد و تشويق مى گرديد يا آن كه بگويند سگى هم اين عمل را مى نمود. آقـاى يـعـقـوبـى گفت : البته اسلام با اين جملات كوتاه رازها و مطالب بلند علمى را بمردم تعليم نموده و گفتار پيشواى اسلام را حقا نبايد با كلمات دانشمندان اروپا مقايسه كرد. در اين بين آقاى اسلامى سر را بلند كرد و گفت : من قضيه اى بيادم آمد كه مناسب است در اينجا بـراى تـاءيـيـد فـرمـايـشـات شـمـا گـفته شود: يكى از دانشمندان بزرگ بيروت بنام استاد عـبدالقيوم كه سالها است در دانشگاه مشغول تدريس است بمن مى گفت در مسافرت مصرم مدتى در فـكـر بـودم كه چگونه بايد خود را باستاد دانشگاه معرفى نمايم زيرا شرم و حيا غالبا مـانـعم مى شد كه بتوانم بدون مقدمه با افراد تماس بگيرم ولى يك حديث از پيغمبر اسلام - صـلّى اللّ ه عـليـه وآله - مرا راهنمائى كرد و وادارنمود كه با استاد آزادانه سخن بگويم و آن روايت اينست : من كان لاخيه المسلم فى قلبه موده ولم يعلمه فقد خانه كسى كه مسلمانى را دوست بدارد و او را از علاقه خود مطلع نكند باو خيانت كرده است . مـن بـا خود فكر كردم كه چون استاد مسلمان است من او را دوست مى دارم و اگر باو اظهار علاقه نـكـنـم نـسـبـت بـاو خـيـانـت كـرده ام ، لذا وقـتـى وارد قـاهـره شـدم در مـلاقـات اول بـاو گـفـتـم : چـون اسلام بما دستور داده كه اگر كسى را دوست مى داريد باو بگوئيد من عرض مى كنم : (بشما علاقه مندم ) او هم اين گفتار پاك مرا پذيرفت و در تعليماتم كوشيد و مـرا هـميشه بر ديگران ترجيح مى داد كه در اثر زحمات فراوان او توانستم به مدارك عاليه اى برسم . سپس استاد عبدالقيوم همه روايات و دستورات پيشوايان اسلام را در اين خصوص خلاصه كرد و گفت : "اگـر مـى خـواهـيـد كـدورتـى كه بين شما و ديگران پيدا شده باسانى از بين برود و هميشه دوستى بين شما محبوبتان برقرار و ثابت بماند و خيانت بدوستان نكرده باشيد زياد بانها بگوئيد: "من شما را دوست مى دارم " "علاقه جنابعالى قلب مرا مسخر نموده " "يـاد شـمـا مرا خوشوقت مى سازد" من از موقعيت استفاده كردم و چون مى دانستم كه آقاى اسلامى مـتـكـبرانه با مردم برخورد مى كند و بانها سوءظن دارد و بسيار كم معاشرت است باو گفتم : پـس چـرا شما بدستورات آن استاد بزرگ عمل نمى كنيد و باين وسيله اتحاد و يگانگى را با مـردم مـسـلمـان ايـن شهر حفظ نمى فرمائيد و با سوءظن فوق العاده اى كه داريد از مردم كناره گـيـرى مـى كـنيد؟ خداى بزرگ با آنكه از سريره و باطن همه مردم آگاه است لطفش را از آنان دريـغ نـفـرمـوده و اسـلام با كلمه تخلقوا باخلاق الله مى خواسته همه مردم را برافت و رحمت به يكديگر (آنچنانكه خداى مهربان اين گونه است ) وادارنمايد. پـس خـوب اسـت كـه مـا نتيجه ئى از اين مجلس بگيريم و از شما تقاضا كنيم كه ديگر مردمان صـالح را دوسـت بـداريـد و بـافـراد غـير صالح هم نيكى كنيد اگر اين برنامه را سرلوحه زنـدگـانـى خـود قـرار ندهيد از سعادت و خوشبختى بهره ئى نبرده و اولين وسيله مقبوليت را منظور نكرده ايد. 4. در ملاقاتها لبانى متبسم داشته باشيدتبسم الرجل فى وجه اخيه حسنه ((43))
|