چـگـونـه شـد سخنان زردشت و تعليمات او را باتش پرستان و گفتار كنفوسيوس در بيست و
چـهـار قـرن پـيـش و كـلمـات لائوتـسـه مـؤ سـس ديـن نـائوئيـه چـيـن در پـانـصـد
سـال قـبـل از مـيـلاد مـسيح و جملات بودا (ص 146 آئين دوست يابى ) را از نقلش خودارى نكرد
ولى كـلمـات و سـخـنـان پـرمـغـز و عـمـيـق پـيـغـمـبـر اسـلام - صـلّى اللّ ه عـليـه وآله -
رانقل ننمود!!!
مانمى گوئيم كه او چرا مسلمان نشد، ولى اينهمه ابزار تعصب كردن يعنى چه !!
چـرا عـمـل پـيـغـمـبـر اسـلام - صـلّى اللّ ه عـليـه وآله - و پـيـشـرفـت سـريـع او را بـراى مردم
حـداقـل بـعـنـوان نـقـل تـاريـخ يـا تـجـربـه يـك فـرد عـادى
نقل نكرده است ؟
(چنانكه به اقرار همه كتب تاريخ و قرآن مجيد، عمده پيشرفت پيغمبر اكرم - صلّى اللّ ه عليه
وآله - مربوط بحسن خلق او است ).
چـرا گـفـتـار پـيشوايان اسلام را براى اثبات گفته هايش در عوض سخنان مردم چين ((48))
در
كتابش ننوشت ؟
آن دوست بمن گفت : جسارت است شما قدرى تندروى نموديد، قضاوت بيجا مى فرمائيد.
شـمـا چـنـدى قـبـل بـمـن مـى گـفـتـيـد بـايـد مـسـلمـان حـسـن ظـن بـديگران داشته باشد آيا شما
احتمال نمى دهيد كه او بتاريخ حالات و گفتار پيشواى اسلام برخورد نكرده باشد؟
او اگـر اعـمـال تـعـصب مى كرد هيچ كجا از پيغمبر اسلام - صلى اللّه عليه وآله - سخنى نمى
گفت .
ايـن كـتاب (آئين زندگى ) هم از او است (اشاره بكتابى كه در دست داشت و براى من آورده بود)
در صفحه 167 نوشته :
"محمد پيغمبراسلام - صلّى اللّ ه عليه وآله - مى گويد كار خوب آن است كه تبسمى از سرور
براى ديگران از چهره ظاهر سازيد"
مـن گـفـتـم : اولا نـقل همين عبارت بما مى فهماند كه او بدستورات اسلام دسترسى داشته ولى
چـون مـرد زيـركـى بـوده بـراى جـلب تـوجـه هـمه افراد در گوشه و كنار گاهى جمله ئى از
پـيغمبر اسلام نقل نموده كه در ضمن هم بمردمان دور از معلومات بگويد كه اگر اسلام سخنى
در اين گونه امور مى داشت من بدون تعصب نقل مى كردم .
شـمـاايـن رابـدانيد كسى كه اين جمله را در لابلاى كتب اسلامى يافته تاريخ فروزان پيغمبر
اسلام - صلّى اللّ ه عليه وآله - را هم مى دانسته است .
ثـانـيـا مـن بـنـاى انـتـقـاد از كسى را نداشتم مى خواهيم سخن از اخلاق بگوئيم خورده گيرى از
ديگران خود خلاف اخلاق است و لذا من عذر مى خواهم ولى حقايق را بايد بگويم و تاءثر من از
اين است كه چرا آنها اينهمه بى انصافى نسبت به اسلام مى كنند.
آن دوست بمن گفت :
امـروز صـبـح وقـتـى در كـتابخانه شخصى خود مشغول مطالعه بودم و كتابهائى را در اخلاق
براى شما جمع آورى مى كردم بجملاتى از دانشمندان بزرگ اروپا در تاءثير لبخند بروى
دوسـتـان بـرخـوردم ، كـه اگـر اجـازه مـى فـرمـائيـد آنـهـا را بـراى شـمـا
نقل كنم ؟
من گفتم : بفرمائيد استفاده خواهيم كرد.
گفتار دانشمندان اروپا در تاءثير تبسم ولبخند
پـل نـيـسـنـس مى گويد: "لبخند مانند خوش خلقى يك نيروى اجتماعى است " و سپس مى گويد:
"مـمكن است هنگامى كه سيل سرشك از ديدگان شما جارى است لبخند پديدار شده و نور اميد از
نـو در قلب شما بتابد همانطوريكه رنگين كمان موقع باران ، بازگشت نزديك هواى خوش را
نويد مى دهد، موجودات خشمگين را ملايم مى كند، مصائب و بلاها را دفع مى نمايد، متخاصمين را
آشتى مى دهد، صلح و آرامش و ملاطفت را جانشين جنگ و ستيز مى سازد".
در كتاب نداهاى خوشبينى چنين مى خوانيم : "آيا هرگز معجزات يك لبخند را مورد آزمايش قرار
داده ايـد؟ لبـخـنـد پـرتويى از روح است نگاه را روشن و قيافه را تغيير مى دهد، ابرو در هم
كشيدن بسيار آسان تر است ولى نورى از خود منتشر نمى سازد، دريچه هاى روح راباز كنيد و
بـگـذاريـد نـور بـدرون آن بـتـابـد سـپـس بـگـذاريـد نـور
بشكل لبخند انتشار يابد يك لبخند تيرگى ها را دور مى كند و بر ظلمت چيره مى شود براى
شـمـا ارزان تـمـام مـى شـود ولى سـود زيادى نصيب شما خواهد كرد بين اشك و لبخند فاصله
زيادى وجود ندارد اشكهاى خود را خشك كرده و در لبخند زدن افراط كنيد".
ويكتور ژروسين مى گويد "لبخند خنده موجودات شريف است " .
جـان تـومـسـون مى گويد "لحظه اى لبخند بزن وقتى تو لبخند مى زنى شخص ديگرى هم
لبخند خواهد زد و رفته رفته لبخند تو اشاعه پيدا مى كند و همه مردم خندان خواهند شد زيرا
تو لبخند زده اى ".
ژرژ.ل پـرن مـى گويد "درود بر مردى باد كه لبخند مى زند منظور من آنكس نيست كه براى
نتيجه اى لبخند مى زند يا لبخند او معلول لبخند ديگران است منظور من كسى است كه لبخند
او از فـروزنـدگـيـهـاى درونى سرچشمه مى گيرد شخصى است كه وقتى ابرهاى تيره غلبه
دارنـد، بـخـت و اقـبال نامساعد است ، بادهاى مخالف مى ورزد لبخند خود را حفظ مى نمايد! چنين
شـخـص نـه تـنـها براى خود دنياى نوينى خلق مى كند بلكه هزاران بار بر شخصيت خود مى
افزايد و سرمشق نيرو و دلاورى براى هموطنان خود مى شود".
او. اس . هموفمان مى گويد "هيچ دليل و مدركى قدرت يك قيافه خندان راندارد".
ديل كارنگى از حكماى چنين نقل مى كند كه آنان گفته اند "مردى كه تبسم كردن نمى داند نبايد
وارد هيچ دكانى شود".
تـبـسـم خرجى ندارد ولى سود بسيار مى دهد، بنابراين هرگاه در مدت عمر كسى را ديديد كه
از فرط خستگى نمى تواند بر روى شما لبخندى بزند شما تبسم خود را نثار او كنيد زيرا
كه هيچكس بتبسم محتاج تر از كسى نيست كه از دادن آن محروم و عاجز شده است .
من گفتم : در اين بين كه شما كلمات اين دانشمندان روانشناس را مى خوانديد بياد يك سرگذشت
بـهـت آور افـتـادم كـه روزى در فـصـل تـابـسـتـان در هـواى بـسـيـار گـرمـى
داخـل يـكـى از فـروشـگـاه هـاى بـا عظمت تهران (پايتخت ايران ) شدم همه مردم با يك ناراحتى
عـجـيبى براى انجام كار خود بر يكديگر سبقت مى جستند وابدا رعايت نوبت را نمى نمودند در
گـوشـه ئى پـيـرمرد ساخورده ئى را ديدم ايستاده و نمى تواند در اثر فشار جمعيت و ازدحام
فوق العاده ، خود را برئيس فروشگاه برساند وقتى مرا ديد با لبخندى كه نشانه از صبر
و شـكـيـبـائى او بـود بـمـن گـفـت : مـن بـر همه اين جميعت سبقت داشته ام ولى آنان حق مرا رعايت
نكردند و چند ساعت است در اين هواى گرم مرا معطل نموداند.
هنوز سخنانش تمام نشده بود كه جوانى پيش آمد و سيلى محكمى بصورت اين پيرمرد زد!!
پيرمرد با آنكه بى اختيار اشك از ديدگانش سرازير مى شد تبسم و لبخند را از دست نداد و
گفت : قربان دست شما جوان عزيز، گويا اشتباه فرموده ايد، مگر من بشما جسارتى نموده ام ؟
آن جوان به اين پيرمرد گفت : تو به اين مرد نمى گفتى كه اين جوان بمن ظلم نموده و بر من
سبقت گرفته است ؟
پـيـرمـرد گفت : ابدا... قربانت گردم دين مقدس اسلام بما اجازه نمى دهد كه پشت سر ديگران
سخن بدى بگوئيم .
وقـتـى آن جـوان ايـن اخـلاق و تبسم را از پيرمرد ديد متاءثر شد. گفت : پس من از شما عذر مى
خـواهـم . دست پيرمرد را بوسيد و از او تقاضا كرد كه هر چه مى خواهد براى او بگيرد وقتى
آن جوان از ما دور شد پيرمرد بمن رو كرد و گفت اين پند را از من بياموز.
اگـر مـى خـواهـى هـمـيـشـه در مـقـابـل نـاراحـتـيـهاى دنيا شكيبا باشى و خود را شادمان سازى و
مـحـبـوبيتى در قلوب ديگران براى خود ايجاد كنى از روى علاقه تبسمى بروى دوستان بنما
كه اين موضوع يكى از بزرگترين رازهاى خوشبختى و موفقيت است !
آن دوسـت گـفـت : بـسـيـار اسـتـفاده نموديم واقعا دين اسلام يگانه دينى است كه بايد بوسيله
پيروى از آن بمراتب عاليه انسانيت نائل گرديد اين ساعت متوجه مى شوم كه دانشمندان اروپا
بـى جـهـت نـبـوده كـه ايـن گـونـه در مـقـابـل پـيشواى بزرگ اسلام - صلّى اللّ ه عليه وآله -
سرتعظيم فرود آورده اند تا جائيكه نويسنده معروف آمريكائى ، "لوئى توماس " در يكى از
مقالات خود نوشته است : "كمتر خانواده اى در عربستان ديده مى شود كه نام يكى از فرزندان
خود را محمد نگذارد و اصولا انتشار اين نام در عالم بيشتر از انتشار پطرس و يوحنا است .
محمد - صلى الله عليه وآله - پيغمبر عرب اول
كسى بود كه وحدت ملى عرب را عملى نمود. آن قبائل را در زير يك پرچم گرد آورد و عجب در
ايـنـسـت كـه در هـنـگامى كه ظهور نمود نه تنها عربستان بلكه سراسر جهان محتاج بظهورش
بود او با قوه و اعمال نفوذ وحدت عرب را ايجاد نكرد بلكه براثر كلام شيرين و اخلاق نيك و
لبـانـى مـتـبـسـم قـلوب ايـن قـوم را تـسـخـيـر كـرد تـا از روى
ميل از او پيروى كرده و به گفته هايش ايمان آوردند.
الحـق مـى توان گفت كه فرزند مكه صفائى داشت كه در ساير پيغمبران يافت نمى شد در او
نيروئى بود كه با آن ميان دلهاى متفرق ايجاد ائتلاف مى كرد و بطورى آنها را متحد مى نمود
كه همه پندارها و احساسها در حكم يكدل بودند".
5. نام دوستان را بخاطر بسپاريد و آنان را با بهترين نام ياد كنيد
اذا احـب احـدكم اخاه المسلم فليساءله عن اسمه ابيه و قبيلته و عشيرته ((49))
پيمغبر اسلام -
صلى الله عليه وآله -
در يـكـى از مـسـافـرتـهـائيـكـه بـهـنـدوسـتان رفته و تنها و بدون رفيق به شهر "بنارس "
مسافرت كرده بودم و كسيكه بنا بود ميزبان من باشد اتفاقا در آن شهر نبود و فشار زيادى
در اثـر تـنهائى در آن غربت بمن وارد شده بود، تنها چيزيكه مرا از تنهائى نجات داد و محبت
مـرا در دل يـك نـفـر انـداخـت ايـن بـود كـه وقـتـى در قـطـار نـشـسـتـه بـودم در
مـقـابـل مـن مـرد هـنـدوئى نـشـسـتـه بـود كـه او هـم تـنـهـا بـود از او سـؤ
ال كـردم اسـمـت چـيـسـت ؟ او اسـمـش را گـفـت من در طول راه چند مرتبه او را صدا زدم و اسم او را
تـكـرار كـردم او يـقـيـن كـرد كه من اسم او را ياد گرفته ام بمن علاقه پيدا كرد و لذا فرداى
آنـروز كـه بـاز مـرا در يـكـى از خـيـابـانـهـاى بـنـارس ديـد فـوق العـاده
خـوشـحـال شد و تا وقتى ميزبان من به شهر بنارس برگشت او بمن محبتهاى فوق العاده اى
نـمـود ايـنـجـا مـتـوجـه شـدم كـه يـكـى از بـزرگـتـريـن
وسـائل مـحـبـوبيت از نظر اسلام اينست كه نام ديگران را بخاطر بسپارم و آنان را با همان نام
كه دوست تر مى دارند صدا بزنم زيرا يكى از غرايز مهمى كه در بشر حكومت مى كند حس جاه
طلبى و آرزوى بزرگى است .
اسـلام فـرمـوده يگانه خوى و خصلت زشتى كه همه جا با اكثر نوع بشر وجود دارد همين صفت
است :
"فـرويـد" روانـشـنـاس مـعروف مى گويد: "همه اعمال ما از دو آرزوى اساسى برمى خيزد يكى
آرزوى شهوانى ديگرى آرزوى بزرگى ".
همه افراد مايلند نامشان مشهور گردد و ببزرگى ياد شود.
كسى كه اسم ديگران را با عظمت ياد مى كند و هميشه محبوب القلوب است .
شـخـصـى كـه بـتواند نام ديگران را در دفترش ضبط كند و هميشه آنان به بهترين نام صدا
بزند توانسته كه دوستان را با خود همراه نمايد و آنان را در شدائد يار و مددكار خود سازد.
پـس روى ايـن اصـل نـام هـمه افراد را بايد ببزرگى و عظمت ياد كنيد تا بتواند باين وسيله
شخصيت افراد را براى آنان محسوب داريد.
فـرامـوش نـمى كنم كه يكى از رفقا و دوستانم بر سر قله كوهى كه بالا رفتن بر آن قله ،
بـسـيار دشوار بود نام خود را بر سنگى با زحمت زياد نقش نموده بود و همه ساله وقتى با
رفـقاى خود بدامنه آن كوه مى رفت آن جوان با اصرار زيادى خواست رفقاى خود را بر آن قله
بـرسـانـد و نـامـش را بـانـان نـشـان دهـد و اگـر هـم تـنـهـا از آنـجـا عـبـور مـى كـرد بـسـيـار
مايل بود كه برود و نام خود را ببيند.
شـايـد شـمـا هم زياد متوجه شده باشيد كه اگر در كتاب يا مجله اى نام شما با عظمت ياد شده
باشد شما بان كتاب و مجله علاقه ديگرى خواهيد داشت .
هـمـينطور اگر شخص نام شما را با عظمت در دفتر و يا سينه خود ضبط كرده باشد شما بان
شخص علاقه مفرطى داريد.
ايـن مـوضـوع مسلم است كه اگر كسى دچار راننده بى ملاحظه و يا فرد بى بند بارى گردد
بـهـتـرين وسيله براى تحريك عواطفش اينست كه او را با همان ناميكه دوست تر دارد ياد كند، و
اگر طرف صحبت شما كسى است كه بسخنانتان گوش نمى دهد اگر با نام خطابش كنيد مسلما
تمام توجهش بشما خواهد شد.
پس با هر كس كه مى خواهيد رفاقت كنيد در اولين بار براى محكم نمودن دوستى و آشنائى از
اسم و فاميلش سؤ ال نمائيد.
از پيغمبر اسلام - صلى الله عليه وآله - رسيده كه فرموده :
اذا جـاء الرجـل فـاسـئله عـن اسـمـه واسـم ابـيـه ومـمـن هـو فـانـه
اوصل للمودة .
وقـتـى كـه به ديگران برخورد مى كنيد بگوئيد نام شما چيست اسم پدرتان چه بوده از كدام
قـبـيـله و جـمـيـعـت مـى بـاشـد. و چون اين عمل خود زودتر دوستان را به يكديگر نزديك مى كند
محبوبيتى در بين آنان برقرار مى سازد.
|