و اگـرطـفل يا كودك خردسالى عطسه كند چون بيشتر از هر چيز براى كودك ، باقى ماندن در
دنـيـا و رشـد او انـتظار مى رود و همين موضوع براى پدر و مادر آن كودك محبوبترين چيزهائى
اسـت لذا بـراى جـلب قـلوب آنـهـا و اظـهـار عـلاقـه و دوسـتـى بـان كـودك بايد حاضرين باو
بگويند:(يرحمكم اللّ ه )، عـطسه كننده كه جمله اول را بازحمت زياد ادا كرده و از تبسم زير لبى رفقا ناراحت بود در پاسخ گفت : (هداكم الله ) خنده شديد رفقا!! يـكـى از دوستان به آقاى منوچهرخان گفت : شما باين زودى دستورات اسلام را فراموش كرده ايد مگر در چند دقيقه قبل ايشان نفرمودند كه بايد بغيرمسلمان بگوئيد (هداك اللّ ه ). آقاى منوچهرخان : مگر چه گفته ام . آن دوست گفت : شما فرموديد (يرحمكم اللّ ه ). آقاى منوچهرخان گفت : مانعى ندارد خدا اگر باين آقا ترحم كند حتما او را هدايت خواهد كرد. آن دوسـت گـفـت : آقاى منوچهرخان اين چه فرمايشى است كه مى فرمائيد ما اگر مسلمانيم بايد مطيع دستورات اسلام هم باشيم او خود سليقه اى نداشته باشيم . مـگـر نـشنيده ايد كه وقتى امام صادق - عليه السلام - بعبدالله بن سنان دعاء غريق را تعليم نموده و فرمود: كه بگو (يا اللّ ه يا رحمن يا رحيم يا مقلوب ثبت قلبى على دينك ) عبدالله بن سـنـان كـلمـه والابـصـار را بعد از يا مقلوب القلوب اضافه نمود امام صادق - عليه السلام - فـرمـود: صـحـيـح است كه خدا مقلوب القلوب والابصار است ولى آنچه را كه من مى گويم تو همان را بگو.((97)) مـن بـه آن دوسـت گـفـتـم : تـمـام سـخـنـان شـمـا صـحـيـح اسـت مـعـنـى مـسـلمـان ايـنـسـت كـه در مـقـابل تعليمات و دستورات اسلام سر تسليم فرود آورد ولى وقتى شما با آقاى منوچهرخان مـشـغـول گـفـتـگـو بـوديد از جريانى كه بين امام صادق - عليه السلام - و اصحابشان اتفاق افتاد يادم آمد. روزى آنـحـضـرت بـا دوسـتـان خود گرد يك ديگر نشسته بودند كه يك مرد مسيحى وارد شد و كنار آنها نشست چيزى نگذشت كه آن مرد مسيحى عطسه اى كرد ياران آنحضرت باو گفتند (هداك اللّ ه ) ولى امام صادق فرمود (يرحمك اللّ ه ). اصـحـاب عـرض كـردنـد كـه ايـن مـرد مـسـيـحـى اسـت آنـحـضرت تقريبا همين جوابيرا كه آقاى منوچهرخان بشما دادند بانان فرمود و با يك جمله كوتاه بيان كرد كه : لايهديه اللّ ه حتى يرحمه ((98)) تا خدا باو ترحم نكند او را هدايت نخواهد كرد. آن جـوان عـطسه كننده كه من او را تا آنشب نديده بودم و نمى شناختم و كم كم معلوم مى شد كه او مسيحى است و دوستان مى خواهند او را به دين مقدس اسلام مشرف كنند و تا حدى موفق هم شده انـد گفت : تقاضا مى كنم كه ديگر مرا غيرمسلمان ندانيد چون مدتها است كه در تحقيقات مذهبى مـى كـوشـم از سـخـنان دانشمندان بزرگ كه درباره عظمت پيغمبر اسلام گفته اند و با دقت در قوانين محكم اسلام دانسته و معتقد شده ام ، اسلام يگانه مذهبى است كه مى تواند جامعه بشر را بسعادت برساند من همانگونه كه اطلاع داريد در علوم اخلاقى و روانى تخصص دارم و در اين رشته زحمت فراوانى كشيده ام و سخنان انبياء عظام و دانشمندان بزرگ و فلاسفه عالى قدر را تـحت بررسى كامل قرار داده ام ولى دستورات اسلام را كه با آنهمه افكار بزرگ مقايسه مى كـنـم بـخـوبـى بـدست مى آورم كه عادتا ممكن نيست يك نفر مرد درس نخوانده ... معلوم و استاد نـديـده ... در مـحـيـط جـزيـرة العرب پرورش پيدا كرده ، بتواند تا اين حد برموز و اسرار و قوانين اجتماعى اطلاع حاصل كند!! اين نيست جز آنكه او جانب خداى عزيز الهام مى گرفته و آنچه را طرح مى كرده بدستور مستقيم خداى جهان بوده است . همين ديروز بود كه كتاب (تمدنهاى شرق ) نوشته (مسيو گروسه ) را ورق مى زدم باين چند جمله كه درباره عظمت حضرت محمد - صلى الله عليه وآله - نوشته بود برخورد نمودم او مى گويد: "مـحمد - صلى الله عليه وآله - وقتى شروع بدعوت نمود جوانى بلند همت و پاكدامن بود كه بـراى مـشـروعـهـاى مـقدسى سراسر عزم و اراده بود او خيلى بزرگتر و عاليتر از يك محيطى بـود كـه در آن زنـدگـى مى كرد عرب در آنروز كه اين مرد بزرگ آنها را بسوى خداپرستى دعوت كرد در منجلاب بت پرستى غوطه ور بودند و در چنين هنگامى عزم كرد كه آنها را بسوى خـداپـرسـتـى دعـوت كـند حالت اجتماعى و روحى قوم عرب نيز بى اندازه بد بود هرج و مرج عـجـيـبـى در بـين آنها وجود داشت همديگر را مى كشتند و غارت را امرى جائز مى دانستند اخلاق و عاداتشان فاسد بود، بطوريكه قومى بودند بتمام معنى وحشى . بنابراين تصميم گرفت كه در تحت لواى دعوت خود يك حكومت دموكراسى كه ضامن وحدتشان بـاشـد ايـجـاد نـمـايد و اخلاق و عاداتشان را اصلاح كند و از همين ملت وحشى يك جامعه تربيت يافته بوجود آورد". (مسيو. ژان سويسى ...) كه يكى از دانشمندان جهانى مى گويد: "انـسان هرقدر بيشتر بروش زندگانى و اخلاق حضرت محّمد صلى الله عليه وآله پى ببرد پـس از 14 قرن كه از بعثت او گذشته است علت توجه ميليونها مردم و اطاعت يك جهان را از آن مـرد درك مـى كـنـد ملتفت مى شود كه براى چه محبت آنمرد خدا در دلهاى آنها تا آن حد بوده است كـه جـان در راهـش داده انـد و او راتـا آن پـايـه بـزرگ و قابل ستايش دانسته اند". و بـاز دربـاره قـرآن (جـان ديون پورات ) مى گويد: قرآن كتابيست كه از آغاز تا پايان با شهود كامل از پنهانيان و غير پنهانيان سخن مى گويد و بيماريهاى روحى و اجتماعى را تداوى و چـاره جوئى نموده و در عين حال جلوگيرى از مفاسد اخلاقى و كردارهاى زشت و تبهكاريها مى نمايد انسان را بكارهاى نيك و شايسته هم تشويق مى كند". مـن بـه آن دوسـت مـسيحى كه تازه مسلمان مى شد گفتم : از بيانات حضرت عالى استفاده كاملى نموديم اميد است بيشتر از اين خداوند عزيز شما را متوجه به حقايق عاليه اسلام فرمايد. يـكـى از دوسـتـان گـفت : در گوشه و كنار بعضى از افراد متدين را مى بينم كه پس از سلام جملات ديگرى هم مانند صبحكم اللّ ه بالخير و كيف اصبحت را بـزبـان جارى مى كنند و يا پس از آنكه شخصى آب آشاميد باو مى گويند "هينئا" آيا گفتن اين جملات هم جزء دستورات اسلام است يا خير؟ مـن گـفـتم : در خصوص (صبحكم اللّ ه بالخير) و (مساكم اللّ ه بالخير) روايتى بخاطر ندارم ولى از بـعضى احاديث بدست مى آيد كه پيشوايان دين اسلام كلمه (كيف اصحبت )((99)) و جمله هنيئا مريئا)((100)) را بزبان جارى مى كرده اند ممكن است اين دستورات جزء تعارفات معموله آن عـصـر و زمـان بـوده و خصوصيتى نداشته كه همه مسلمانان در هر زمان ملتزم باشند كه آن جـمـلات را بـا هـمـان قـيـد و شـرط بيك ديگر بگويند همانگونه كه ما در هنگام برخورد در هر صـبـح و عـصر مى گوئيم . حال شما چگونه است ... در آن عصر هم مى گفته اند (كيف اصبحت ) بـنـابـرايـن نـمـى تـوان اين دستورات را جزء قوانين خصوصى اسلام دانست البته افراديكه مـايـلند هميشه در تمام جزئيات از دستورات اسلام پيروى كنند خوبست آنچنانكه در روايت وارد شـده كـه پـيـشـوايـان دين كلمه (كيف اصبحت ) و جمله (هنيئا مريئا) را بزبان جارى مى كرده اند آنان هم پيروى نمايند. در ايـنـجـا هـمـان دوسـت مـسـيـحـى كـه تـازه مـى خـواسـت مـسـلمـان شـود گـفـت : تـقـريـبـا يك ماه قـبـل بـود كـه حـالات (كـالون ) رهـبـرنـهـضـت مـذهـبـى اروپا را مطالعه مى كردم اين مرديكه در فـرانـسـه از سـال (1509 تـا 1564) زنـدگـى مـى كرده داراى روح (دموكراتيك ) بوده است بعقيده خودش آئين مسيحيت و مخصوصا مذهب كاتوليكى را براى رهبرى مردم كافى نمى دانسته حكومت مردم را بر مردم رواج مى داده است و هم او با آنكه نسبت بدين مسيحيت و كليه مراسم مذهبى بـد بـيـن بـوده ولى در مقابل دستورات اسلام "چنانكه در ضمن گفتارش اشاره مى كند" بسيار خـاضـع اسـت مـن در آن وقـت گـمـان مـى كـردم كـه خـوشبينى او نسبت به دين اسلام بى جا است چنانچه بد بينى او هم نسبت بمذهب كاتوليك غيرقابل قبول است ولى در اين دو سه شب كه تا حدى با دستورات اجتماعى اسلام آشنائى پيدا كرده ام نزديك است معتقد شوم كه (كالون ) هم زياد بى جا سخن نگفته است . مـن گـفـتـم : درسـت اسـت كـه (كـالون ) نـسبت بائين مسيحيت بسيار بد بين بوده ولى در يكى از مـسـافـرت هاى خود كه به هلند رفته بودم و بعضى او دوستان مسيحى خود را در آنجا ملاقات كـردم و سـؤ ال نـمـودم كـه چه مذهبى داريد گفت من "كالونيست " هستم . دانستم كه او از پيروان (كـالون ) اسـت لذا دربـاره عـقائد او سخنانى بميان آمد من از گفتار رفيق خود چنين بدست آوردم كـه (كـالون ) بـا قـوانـيـن اسلام يا سر و كارى نداشته و يا نخواسته است كه با پيروى از اسلام بسعادت برسد. در اينجا كه ساعت مقدارى از نيمه شب گذشته بود و دوستان كاملا خسته شده بودند و تقريبا سـخـنان از موضوع خود خارج شده بود اجازه گرفتند كه بخانه هاى خود بروند، منهم كه از اول جلسه خسته بودم اصرار زيادى براى ماندن آنها نكردم و لذا آنها جلسه را پايان دادند. 8. مهربانى و خوش خلقى يا بزرگترين وسيله دوست يابىالبر وحسن الخلق يعمران البلاد ويزيدان فى الاعمار((101))
|