روزى امـام صادق - عليه السلام - با جمعى از بازرگانان كه كالاى خود را همراه داشتند عازم
سـفـرى شدند در بين راه بانان خبر دادند كه جمعى از دزدان مهياى سرقتند و بمجرد آنكه شما
بانها برسيد آنچه داشته باشيد خواهند گرفت .
تجار از شنيدن اين جملات بسيار ترسيدند رو بامام صادق - عليه السلام - كردند و گفتند ما
ايـن اموال را بشما مى بخشيم كه اگر دزدان متعرض ما شدند بگوئيم آنها متعلق بشما است تا
باحترام شما از اين اموال چشم پوشى نمايند.
آنـحـضـرت فـرمـود شـايـد آنـهـابـراى سـرقـت امـوال مـن آمـده بـاشـنـد در اين صورت بى جهت
اموال خود را از دست داده ايد.
سپس آن حضرت اضافه كرد و فرمود كه بسپاريد بكسى كه آنرا از هر گزند حفظ كند. سؤ
ال كـردنـد كـه آن شـخـص كـيـسـت فـرمـود خـدا پـرسـيـدنـد چـگـونـه
اموال خود را بخدا بسپاريم .
در پـاسـخ فـرمـود كـه بـفـقـراء و مـستمندان از آن صدقه دهيد عرض كردند كه در اين بيابان
مستمندى يافت نمى شود.
امـام - عـليـه السلام - فرمود تصميم بگيريد كه يك سوم آنرا به بيچارگان و فقراء انفاق
نـمـائيـد آنـهـا هم اين تصميم را گرفتند وقتى قدرى راه آمدند دزدان سر راه بر آنها گرفتند
ولى در عـوض سـرقت ، بزرگ آنان رو بامام صادق - عليه السلام - كرد و گفت كه من در شب
گـذشـتـه پيغمبر اسلام - صلى الله عليه وآله - را بخواب ديدم آن حضرت بمن فرمودند كه
در اين ساعت خدمت شما برسيم و خود را معرفى كنيم و شما را از شر راهزنان حفظ نمائيم .
امام صادق - عليه السلام - فرمود ما بشما احتياج نداريم خدا ما را حفظ خواهد كرد.
وقـتـى هـم كـه بـازرگـانـان بـوطـن مـراجعت نمودند و بعهد خود وفا كردند از باقى مانده آن
مـال استفاده فراوانى نمودند كه بيك ديگر مى گفتند ببركت وجود امام صادق - عليه السلام -
مـا بـايـن اسـتفاده سرشار رسيديم آنحضرت فرمود اين بركت در اثر معامله كردن با خدا است
بعد از اين هم باين عمل ادامه دهيد.
دوسـتـان ، پـيـشـوايـان ديـن اسـلام نـه تـنـهـا مـردم را بـانـفـاق و
بـذل و بـخـشـش امـر مـى كـردنـد بـلكـه در مـرحـله اول خـود آنـان بـايـن
عمل اقدام مى نمودند.
وقـتـى دانـشمندان بزرگ تاريخ ، حالات و دستگيرى آنان را از مستمندان مطالعه مى كنند واقعا
دچار بهت مى شوند و مى گويند:
"آيـا بـشـرى مـمـكـن اسـت مانند پيغمبر اسلام - صلى الله عليه وآله - يا على بن ابى طالب -
عليه السلام - همه اموال خود را بديگران بدهد و شب را گرسنه بسر ببرد!!
آيـا مـى شـود كـسـى آنـقدر بخود فشار بياورد كه از گرسنگى سنگ بشكم ببندد تا ديگران
راحت باشند!!
آيـا مـادر دهر فرزندى مانند حسن بن على و حسين بن على - عليه السلام - ممكن است بوجود آورد
كه نيمه هاى شب براى مستمندان و بيچارگان نان و آب ببرند!!
آيـا كـسـى مـانـنـد امـام سـجـاد - عليه السلام - پيدا مى شود كه از بس كيسه هاى آذوقه براى
فقراء بدوش كشيده باشد كه پشتش پينه كند!!
آيا كسى مانند امام صادق - عليه السلام - ممكن است در عالم باشد كه هر شب بظله بنى ساعده
بـرود و بـراى صـبـحـانه خفتگانى كه خارج از مذهب تشيع اند نان و غذا ببرد و بگويد اگر
اينان شيعه مى شدند حتى در نمك هم با ما شريك بودند و اگر هم روزى آنان بظاهر دستشان
از مـال دنيا تهى بود باز بااخلاق و احترام فقراء را از خود راضى نگاه مى داشتند و مسلمانان
را دستر مى دادند كه بايد با فقراء و اغنياء يكسان رفتار كنند".
روزى مـن ايـن سـخـنان را در مجلسى براى جمعى توضيح مى دادم يكى از اساتيد دانشگاه مشهد
كـه بعدها معلوم شد مسيحى است بمن گفت : بعضى از دانشمندان مسيحى اروپائى همين اقرار را
دربـاره پـيـغـمـبـر اسـلام - صـلى الله عـليـه وآله - كرده اند اگر اجازه مى فرمائيد براى دو
مـقـصـود كـه يـكـى تـاءيـيد فرمايش شما و ديگر آنكه مسلمانان بما نگويند رهبران و كشيشان
مسيحيت درباره پيغمبر اسلام حق كشى كرده اند نقل كنم .
من گلتم : تقاضا مى كنم بفرمائيد استفاده خواهيم كرد.
او گفت : (مستر ماركودار) مى نويسد: كه "محمد - صلى الله عليه وآله - با غنى و فقير يكسان
رفـتـار مـى كـرد بـحـقيقت او پيغمبر مبارك و ميمونى است كه خداوند او را براى بشر فرستاده
است ".
ايـن اسـتـاد سـخـنـانش را طورى ادا مى كرد كه من استنباط كردم كسى باو تعرّضى كرده كه او
ايـنـطـور نـاراحـت اسـت ، لذا رو بـه دوسـتـان كـردم و گـفـتـم : مـگـر چـه فرموده ايد كه استاد
مثل اينكه از شما گله مند است .
يـكـى از رفـقـا گفت : امروز من در راه با ايشان برخوردم ايشان بمن فرمودند: واقعا شما مردم
سـعادتمندى بوديد كه از روز نخست دين مقدس اسلام را برنامه زندگى خود قرار داده ايد من
تـا امـروز نـمـى دانـسـتـم كـه اين آئين مقدس داراى اينهمه قوانين محكم و اساسى است و تا كجا
مـتـوجـه رمـوز سـعـادت مـردم بـوده اسـت مـن از ايـشـان سـؤ
ال كردم مگر چه شده كه شما به اين مطلب اقرار مى كنيد.
گـفـتـنـد: كـتـابى را در مسائل اخلاقى از اسلام مطالعه مى كردم و فوق العاده لذت بردم و در
نتيجه به اين حقيقت پى برده ام .
مـن بـاو گـفـتم : آرى اگر علماء و كشيشان مسيحيت حق كشى نمى كردند همه مردم جهان مانند شما
مـتـوجـه ايـن مطلب مى شدند ولى دست اهريمن بدبختى دامن گير جامعه مسيحيت شده و آنان را از
سعادت باز داشته است .
ايشان وقتى اين سخن را از من شنيدند معلوم بود كه متاءثر شدند و باين وسيله مى خواستند از
حريم دين مسيحيت دفاع كنند.
مـن گـفتم : منهم تا حدى شما را تصديق مى كنم ولى وقتى شما با اين تندى سخن بگوئيد هر
كس كه باشد وادار مى شود كه از خود دفاع كند تا چه رسد بايشان كه از شما هم اين توقع
را ندارد ولى اگر اضافه مى كرديد و مى گفتيد كه باتفاق مورخين اين گفتار صحيح است و
گفته "برنارد شاو" را شاهد مى آورديد مسلم ايشان تصديق مى كردند.
استاد دانشگاه از من پرسيد مگر "برنارد شاو" در اين باره چه مى گويد؟
من گفتم : (برنارد شاو) نويسنده معروف انگليسى پس از آنكه مى گويد:
"اروپا نزديك است دين محمد - صلى الله عليه وآله - را انتخاب كند" گفته :
"در قرون وسطى روحانيون دين مسيح يا براثر تعصب و يا بواسطه نادانى كه هر دو بسيار
زشـت اسـت اسـلام را بـرنـگـهاى بدى در آورده و آنرا ببدترين شكلى معرف كرده بودند و در
واقع روحانيون آنروز دشمن محمد - صلى الله عليه وآله - و دين او بودند و تا پاى مرگ بر
اين دشمنى باقى بودند و او را دشمن مسيح مى دانستند و من تاريخ زندگى و شخصيت او را از
اين لحاظ كه مرد بزرگ و نابغه ايست مورد مطالعه قرار دادم و آنچه بر من محقق شد اينست كه
از دشـمـنـى بـا مـسـيـح مـنـزه اسـت ما بايد محمد - صلى الله عليه وآله - را نجات دهنده بشريت
بدانيم و من معتقد هستم اگر شخصى مانند او متصدى حكومت عالم امروز شود بطور قطع مشكلات
آنـرا حـل خـواهـد كـرد و صـلح و آرامـش و سـعـادت را كـه جـهـان
كمال احتياج را بانها دارد فراهم خواهد آورد.
خـوشـبـخـتـانـه در قـرن نـوزدهـم عـده اى از دانـشـمـنـدان اروپـا مـانـنـد
كـارليل و كوت و كيبون بارزش حقيقى دين محمد - صلى الله عليه وآله - پى برده اند و بر
اثـر آن تـحول عجيبى در اروپا نسبت بدين اسلام بوجود آمده و موقعيت زيبائى يافته ولى در
اين قرن اروپا در راه توجه باسلام پيشرفت زيادى كرده و علاقه شديدى نسبت بدين محمد -
صـلى الله عـليـه وآله - از خـود نشان مى دهد و شايد در قرن آينده از اين جلوتر برود و معتقد
بـان شـود و بـفـايـده عـقـيـده مـحـمـدى اعـتـراف نـمـايـد و تـصـديـق كـنـد كـه ايـن ديـن بـراى
حـل مـشكلات بهترين وسيله باشد و از همين جا بايد تصديق كنيد كه پيشگوئى من بجا بوده و
در همين وقت عده زيادى از افراد ملت من و ساير اروپائيان دين محمد - صلى الله عليه وآله - را
قـبـول كـرده انـد بـطـوريـكـه مـى تـوان گـفـت تـحول اروپا توجهش باسلام شروع شده است
".((249))
اسـتاد دانشگاه گفت : شما وقتى سخن از انفاق مى گفتيد بيادم آمد كه اگر بيچارگان و فقراء
هـر چـه در فـشـار بـاشـنـد بـراى جـهـان انـسـانـيـت آنـقـدر بـدبـخـتـى بـبـار نـمـى آورد كـه
جـهـل و نـادانـى مـردم را بـيچاره مى كند پس علماء و دانشمندان بيشتر بايد از ثروت علمى خود
انفاق كنند.
صـحـيـح اسـت كـه دانـشـمـنـدان و كـشـيشان مسيحى باسلام بدبينند ولى بعقيده من عمده تقصير
بگردن دانشمندان مسلمان است كه قوانين عاليه اسلام را بانها نمى آموزند از مجالست با مردم
غيرمسلمان مى گريزند و با آنها دوستى و رفاقت را حرام مى شمارند و مى توان گفت كه اين
دستور را قرآن بانان تعليم داده كه فرموده :
لاتتخذوا المؤ منون الكافرين اولياء
يا در جاى ديگر مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا اليهود والنصارى اولياء
اى مردم باايمان كفار و يهود و نصارى را براى خود ولى انتخاب نكنيد.
و نيز فرموده :
يـا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا آبائكم واخوانكم اولياء ان استحبوا الكفر على الايمان ومن يتولهم
فاولئك هم الظالمون .
اى كسانيكه ايمان آورده ايد انتخاب نكنيد پدران و برادران خود را دوستان خود اگر كفر را بر
ايمان ترجيح دهند و كسى كه از شما آنان را دوست بدارد بر خود ظلم كرده است .
ايـن تـربـيـت اسـت كـه پـيشرفت اسلام را عقب انداخته و الا اسلام بايد همانگونه كه (برنارد
شـاو) امـروز پـيـش بـيـنـى كـرده كـه در آيـنـده نـزديـك تـمـام اروپـائيـان اسـلام را
قبول خواهند كرد در همان عصر پيدايشش عالم گير شود.
همنشينى با نيكان كنيد
مـن گـفتم : دوست محترم ، اسلام بمسلمانان دستور مى دهد كه با حكماء و دانشمندان ، و با مردان
بـزرگ و نـيـكـوكار، هم نشينى كنند كه از مجالست با آنان ، علم و دانش بياموزند و مردم كاملا
آنـهـا را دوسـت بـدارنـد و چـون نـفس انسان خوى پذير است و غالبا مردم با زرق و برق عالم
فريب مى خورند و از نظر همه افراد قانون (حب الشيئى يعمى ويصم )((250))
مسلم است اسلام
، آنانرا از دوستى با كفار و دشمنان اسلام كه هميشه در فكر از بين بردن اين دين مقدس بوده
انـد نـهـى فـرمـوده اسـت ولى بـر دانـشمندان مسلمان كه مى توانند از عهده جواب اشكالات آنان
بخوبى برآينده واجب فرموده كه حركت كنند و مردم را باسلام هدايت نمايند حتى اسلام ، افراد
بـى سـواد را وادار فـرمـوده كـه در پـى تـحـصـيـل عـلم و دانـش بـرخـيـزد و وقـتـى كـه آنـان
تحصيلاتشان كامل گرديد بطرف جميعت و اقوام خود بيايند و آنها را بخداشناسى دعوت كنند.
قرآن فرموده :
فـلولانـفـر مـن كل فرقه منهم طائفه ليتفقهوا فى الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم
يحذرون ((251))
چرا از هر دسته اى چند نفر در پى تحصيل علم و دانش برنخيزند و سفر نكنند تا فقيه در دين
شوند و سپس بيايند در ميان قوم خود و آنان را با مواعظ بليغه هدايت كنند شايد آنها از عذاب
الهى بترسند و ديگر دست باعمال زشت نزنند.
پس شما كه آن آيات را تحت مطالعه قرار مى دهيد اين آيه را هم بخوانيد.
آيـا كـسـى كـه مـى خواهد برود دانشمند شود و برگردد و مردم را هدايت كند نبايد خود را مهياى
آشنائى با مردمان فاسد نمايد!
آيا شما احتمال مى دهيد كه اسلام همه افراد مسلمان (از دانشمندان و مردم عادى ) را از آشنائى با
كفار منع كرده است .
آرى مـى تـوان بـاسـلام نسبت داد كه مردم مسلمانرا از اينكه ولايت ديگران را بپذيرند و آنها را
بـرتـر و آقـاى خـود قـرار دهـنـد منع كرده و مسلمانان را از ارادت قلبى و علاقه واقعى بمردم
فـاسـد و بـد عـمليكه در فكر از بين بردن مبانى اسلامند نهى فرموده : چنانكه آيات شريفه
فوق كاملا بر همين معنى تفسير شده و دلالت دارد و بعلاوه براى آنكه بايد در جهان ، فرقى
بين بد و خوب گذاشته شود و چنانكه قبلا عرض شد، اسلام دستور مى دهد كه بايد مسلمانان
نسبت بهمه افراد (صالح و فاسد) احسان و نيكى نمايند و بانان اظهار علاقه كنند و هيچ گاه
عملى از آنها سر نزند كه ديگران ، از مسلمانان و اسلام منزجر گردند.
يـكـى از دوستان حاضر در همان جلسه گفت : صحيح است كه اسلام دانشمندان را وادار كرده كه
در ميان اجتماع وارد شوند و مردم را باسلام دعوت نمايند ولى چون دانشمندان اسلامى هميشه با
مـردم خـشـونـت مـى كـنند و از آنان تبرى مى جويند پيشرفت اسلام را راكد نموده اند و اگر اين
افـراد خـود را بـه مـنـزله طـبـيـبـى فـرض مى كردند و مرض هاى روحى را مانند امراض جسمى
تـصـور مى نمودند و آنها را كاملا در آغوش رافت و مهربانى مى گرفتند و معالجه مى كردند
مسلما ترقى و تعاليم اسلام بيش از اين پيشرفت مى كرد.
|