next page

fehrest page

back page

مـن بـه او گـفـتـم :
شـمـا اشـتـباه مى كنيد هيچ عالم و دانشمند مسلمانى نيست كه امراض روحى را غـيـرقـابـل علاج بداند و مريضهاى روحى را مردم بدى تصور كند و اگر هم بعضى ندانسته اين فكر را در متخيله خود تصور كرده باشند اشتباه مى كنند.

بگفته يكى از دانشمندان "امروز ديگر اين مطلب از لحاظ علمى و اسلامى ثابت و مسلم شده است و جاى كمترين ترديدى در آن باقى نيست كه آدم بد وجود ندارد فقط آدم مريض وجود دارد.

اهـمـيـت درك ايـن مـطـلب بـقـدرى اسـت كـه بـدون مـبـالغـه مـى شـود گـفـت در دنـيـا از اول خـلقت بشر تاكنون هيچ كشفى و هيچ اختراعى باندازده اين موضوع در سعادت بشر مؤ ثر نبوده و نخواهد بود.

يـعـنـى روزيكه مردم اين حقيقت را واقعا درك كنند و اساس سازمان جامعه و دستگاه هاى گرداننده آن بـر روى ايـن حـقـيـقـت مـسلم استوار شود قسمت اعظم رنجها بدبختى ها دشمنى ها كشمكش ها و مجازات ها تعديل خواهد شد.

چـرا؟ بـراى ايـنـكـه وقـتـى بـر هـمه معلوم شود كه مثلا خِسّت ، حسادت ، تنبلى ، ترس ، حيله گـرى ، اجـحـاف ، يـاءس ، كـم روئى ، تـلوّن خـلق ، بـى انـصافى ، عيب جوئى ، و صدها عيب ديـگـر از ايـن قـبـيـل نـتـايـج مـنـطـقـى "آزارهـاى روحـى " اسـت و عـيـنـا مـثـل زكـام و گلو درد و سوء هاضمه و غيره ، قابل علاج است آنروز دو نتيجه قطعى و مهم و مفيد حاصل خواهد شد.

يـكـى ايـنـكـه خـود ايـن اشـخـاص "مـريـض " كـه امـروز آنـهـا را "بـد مـى خـوانـنـد" آنـوقـت با كمال اميدوارى بمعالجه خود خواهند پرداخت و آدم هاى سالم و خوبى مى شوند.

دوم ايـنـكـه مردم باين اشخصاص به نظر "بد" و با حالت بغض و عناد نگاه نمى كنند بلكه بنظر "مريض " بيچاره قابل ترحمى خواهند نگريست و لازم بگفتن نيست كه تفاوت اين دو نظر و نـتـايـج آن از زمـيـن تـا آسـمان است چون امروز شما نسبت بادم خسيس و حسود و عيب جو "كه آدم بـدى مـحسوبش مى داريد" با نفرت و عناد مى نگريد ولى آنوقت كه او را آدمى مريض و مجبور ديديد (مثلا مثل مريض مسلول ) در آنصورت با رقت و ترحم باو نظر خواهيد كرد يعنى عناد كه موجب تمام خشونت ها و زشتى هاى اخلاق است جاى خود را در اغلب موارد برقت و ترحم كه باعث غالب عطوفت ها و مهربانى هاست خواهد داد.

هـم اكـنـون در غـالب مـدارس مـلل مـتـرقـى و حـتـى در زنـدانـهـا هـمـيـن اصول حكمفرماست و همين رويّه را كم كم بكار مى برند و نتايج بسيار مفيدى از آن مى گيرند.

امـروز ديـگـر وقـتـى يـك بـچـه اى مـثـلا تـنـدخـو، يـا بـازيـگـوش يـا تنبل است علماى تعليم و تربيت مى دانند كه بى جهت او را مجازات نبايد كرد و بچشم "بد" و مـنـفـور بـان بـچـه نـبـايـد نگريست ، بلكه ، با اصول روانكارى بايد ديد اين امراض از چه ناشى شده و با تشخيص علل آن بدرمان پرداخت يعنى عينا همانطورى كه يك بچه سرخكى يا گريپ گرفته را پس از تشخيص مرض علاج مى كنند نواقص اخلاقى را هم كه معلوم شده است مـرض قـابـل عـلاجـى بـيش نيست عينا مثل امراض جسمى درمان مى كنند منتها چون اين علم در جوامع بـشـرى نـسـبـتـا جديد است هنوز در تمام دنيا قبوليت عامه پيدا نكرده و رموز آن بر همه روشن نشده و البته وظيفه نويسندگان بشردوست است كه اين حقايق فوق العاده مفيد را هر چه بيشتر منتشر سازند تا تمام جامعه هاى دنيا از آن بهره مند شوند".

راسـتـى هـم اگر علماء اسلام و مسلمانان با افراديكه دچار اين امراض ‍ روحى شده اند با ديده ترحم و عاطفه نگاه كنند و با زبان نرم و گفتارى خوش و قلبى پر از محبت و ترحم ، مفاسد اخـلاقى آنها را بانها ياد آور شوند آنان هر چه انحراف داشته باشند بدستورات اسلام آشنا مى گردند و جهان در مدت كوتاهى مدينه فاضله خواهد شد! ولى چـون بـعـضـى گـمـان كـرده انـد كـه اسـلام هـمانند سائر مردم دنيا به اين دسته از مردم بـعـنـوان آدم بـد نـگـاه مـى كند و آنها را مريض روحى تصور ننموده است آنها هم با افراديكه بامراض روحى مبتلا هستند با خشونت روبرو مى شوند ولى من امروز در اينجا اعلام مى كنم كه اسـاس ديـن مـقدس ‍ اسلام بر ترحم باين گونه افراد مريض است و ذات مقدس پروردگار هم در قرآن مجيد آنانرا بنام مريض خوانده است .

مـثـلا در سـوره بقره ، آيات (7 تا 19) كه حالات منافقين و اذيتهاى آنان را نسبت بمسلمين شرح مى دهد مى فرمايد:
فى قلوبهم مرض در قلوب آنان مرض است .

و لذا وقـتـى حـالات انـبـيـاء عـليـهـم السـلام را مـطـالعـه فـرمـائيـد مـى بـيـنـيـد كـه از اول بـعثت تا پايان خدمتشان هميشه با ترحم و دلسوزى عجيبى مردم را ارشاد و هدايت مى كرده اند.

پيغمبر اسلام - صلى الله عليه وآله - فرمود:
ان الانبياء انما فضلهم اللّ ه على خلقه بشدة مداراتهم لاعداء دين اللّ ه .

پروردگار پيامبران خود را بر ديگران فضيلت داده براى آنكه با دشمنان دين خدا زياد مدارا مى كنند.

شـمـا در سـراسـر تـاريـخ مـردى آلوده تـر و نـاپـاك تـر از فـرعـون قبل از اسلام نمى يابيد با اين وصف هنگاميكه موسى - عليه السلام - و هرون - عليه السلام - ماءمور هدايت او مى گردند از جانب خدابانان خطاب مى شود كه :
وقولا له قولا لينا لعله يتذكرا ويخشى .

با گفتارى نرم ملايم با او سخن بگوئيد شايد كه متذكر شود و از خدا بترسد.

و يـكـى از امـتـيـازات پـيـغـمبر اسلام - صلى الله عليه وآله - بر انبياء ديگر اينست كه انبياء گـذشـتـه پـس از آنكه مردم را بپرستش خدا و سعادت دعوت مى كردند هنگاميكه از اصلاح آنان مـاءيـوس مى شدند از خداوند براى آنها تقاضاى بلا و عذاب مى نمودند (عينا مانند طبيبى كه وقـتـى از بـهـبـودى مريضش ماءيوس مى شود بمرگ او راضى مى گردد) مگر پيغمبر اسلام - صـلى الله عـليـه وآله - كـه هـيـچـگاه حاضر نمى شد كوچك ترين عذاب و بلائى از جانب خدا براى مردم غيرمسلمان هم نازل گردد.

در حـالات رسـول اكـرم - صلى الله عليه وآله - همه مورخين نوشته اند كه وقتى آنحضرت را زياد اذيت مى كردند دستها را بطرف آسمان برمى داشت و عرض مى كرد:
اللهم اهد قومى فانهم لايعلمون .

پروردگارا قوم مرا خودت راهنمائى كن آنها نادانند.

گـوسـتـاو لوبـون مـورخ مـعروف مسيحى مى گويد"بر خلاف آنچه درباره محمد - صلى الله عـليـه وآله - گـفـتـه مـى شود اين مرد با كمال بزرگوارى و بردبارى و حسن اخلاق باِذمّيها رفتار نموده است ".

عـلاوه بـر ايـن هـنـگـامـيـكـه خـداى مـتعال پيغمبر مكرمش را براى هدايت مردم مى فرستند باو مى فرمايد:
ادع الى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن .

بخوان مردم را براه حق بوسيله حكمت و موعظه نيكو و با آنان بنيكى مناظره كن .

گـاه گـاهـى هـم كـه پيغمبر اسلام - صلى الله عليه وآله - از سخنان و كردار كسانيكه مبتلاى بـايـن امـراض روحـى بـودنـد نـاراحـت مـى گـرديـد پـروردگـار متعال باو تسليت داده مى فرمود:
واصبر على ما يقولون واهجرهم هجرا جميلا.

صبر كن بر آنچه مى گويند و دورى نما از آنان دورى نيكوئى .

و اگـر هـم آنـهـا بـقـدرى بـفـسـاد اخـلاق مـبـتـلا بـودنـد كـه اصـلاحـشـان مـحـال بـنـظر مى رسيد و پيغمبر معظم - صلى الله عليه وآله - مى خواست او آنها كناره گيرى كـنـد بـاز هم نبايد با ناراحتى و انزجار دورى كند بلكه بايد با مهربانى و مرحمت ، از آنان جـدا شـود زيـرا دانـشـمـنـدان در تـفـسـيـر آيـه "فـاصـفـح عـنـهـم و قل سلام فسوف تعلمون " گفته اند كه معنى آيه اينست :
اى پـيـغـمـبـر - صـلى الله عـليـه وآله - بـا مدارا و بدون آزار و با زبان لين و سالم از آنها اعراض نما.

دوسـتـان ، خـداونـد مردان باايمان را ستايش مى كند كه آنان يك ديگر را برافت و مهربانى و مرحمت نسبت بعموم افرد توصيه مى كنند كه فرموده :
ثم كان من الذين آمنوا وتواصوا بالصبر وتواصوا بالمرحمة .

تا از آن كسانى شود كه ايمان آورده و ديگران را بصبر و ترحم بهمه افراد سفارش كنند.

و نيز امام عسكرى - عليه السلام - در تفسير آيه "وقولوا اللناس حسنا" مى فرمايد:
اى للنـاس كـلهـم مـؤ مـنـهم و مخالفهم اما المؤ منون فينبسط لهم وجهه واما المخالفون فيكلمهم بالمداراة لاجتذابهم الى الايمان .

يـعـنـى بـا هـمـه مـردم مسلمان و غيرمسلمان خوشزبانى كنيد اما با مؤ منين با صورت باز سخن بگوئيد و اما با مخالفين با مدارا تكلّم كنيد تا بتوانيد آنان را بسوى اسلام راهنمائى نمائيد.

و حضرت اميرالمؤ منين على - عليه السلام - در ضمن دستورالعملى كه براى فرماندارش مالك اشتر مى دهد چنين مى نويسد:
والشـعـر قـلبـك الرحمة للرعية والمحبة لهم واللطف بهم ولاتكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكـلهـم فـانـهـم صـنـفـان امـا اخ لك فـى الديـن او نـظـيـر لك فـى الخـلق يـفـرط مـنـهـم الزلل وتعرض لهم العلل وتؤ تى على ايديهم فى العمد و الخطاء فاعطهم من عفوك وصفحك مثل الذى تحب ان يعطيك الله من عفوه وصفحه فانك فوقهم ووالى الامر عليك فوقك والله فوق من ولاك .

و آگاه كن قلب خود را كه مهربانى برعيت داشته باشد اظهار محبت و علاقه بانان بنمايد لطف و عـنـايـت خـود را از آنـان دريـغ نكند و هيچ گاه نسبت بانان مانند جانور درنده و صيد كننده اى نـبـاش كـه غـنـيمت بدانى خوردن آنها را چون اين مردم كه تو مسلط برآنان شده اى از دو دسته خـارج نـيـسـتـند يا آنكه برداران تواند در دين و يا آنكه مانند تواند در خلقت كه زياد از آنان مـعـصـيت بروز مى كند و روى عللى آنان بنافرمانى اقدام مى كنند و بدستشان از روى خطا يا عمد كارهاى زشتى انجام مى شود اين افراد را هم مورد عفو و بخشش خود قرار ده آنچنانكه دوست دارى خـدا از گـنـاهـان تو عفو كند و از سر تقصيرات تو بگذرد چون تو فرماندار آنهائى و مـافـوق آنـهـا قـرار گـرفـتـه اى و ديـگـرى بـر تـو حكم فرما است و مافوق تو است و خداى متعال برتر از آنكسى است كه تو را بفرماندارى آنان نصب كرده است .

و در خطبه ديگر مى فرمايد:
وانـمـا يـنـبـغـى لاهـل العـصـمـة والمـصـنـوع اليـهـم فـى السـلامـة ان يـرحـمـوا اهل الذنوب والمعصية .

حـتـمـا سـزاوار اسـت بـراى آنـانـكـه خـود را از مـعـصـيـت جـلوگـيـرى مـى كـنـنـد و خـدا روى فـضـل خـود آنـان را از مـعـصـيـت و گـنـاه سـلامـت نـگـاه داشـتـه ايـنـكـه تـرحـم كـنـنـد بـر اهل معصيت و گناه و آنان را در آغوش محبت خود جاى دهند.

دوسـتـان ، در قـرآن مـجـيـد حـكـايـتـى كـه بـسـيـار جـالب تـوجـه اسـت نقل شده كه بوسيله اين آيه بان اشاره مى فرمايد:
واضرب لهم مثلا اصحاب القرية اذا جائها المرسلون .

و مـفـصل آن قضيه را پيشوايان دين چنين بيان كرده اند "عيسى - عليه السلام - دو نفر از طرف خـود بـشـهـر انـطـاكيه فرستاد تا مردم را بسعادت خود هدايت كنند اين دو نفر وقتى وارد شهر شـدنـد بـدون سـابـقـه بر مردم سختگيرى كردند (مانند بعضى از مسلمين دور از اخلاق كه مى خـواهـنـد مـردم را بـا خـشـونـت امـر بـمـعـروف و نـهـى از مـنـكـر كـنـنـد) هـر يـك از اهل معصيت را كه مى ديدند صورت را در هم مى كشيدند و با لحنى تند آنها را به يگانگى خدا مـى خـوانـنـد حـتـى وقـتـى هـم كـه بـسـلطـان آن مـمـلكـت بـرخـورد نـمـودنـد بـا هـمـيـن حال باو تعرض نموده و مى خواستند او را بسعادت دعوت كنند.

شاه در غضب شد دستور داد كه آن دو نفر را بزندان برده و آنها را صد تازيانه زدند.

عـيـسـى - عـليـه السـلام - وقـتـى از اين جريان مطلع شد شمعون صفا كه يكى از بزرگترين تـابـعـيـن او بـود بـراى خـلاصـى آنـهـا و هـدايـت مـردم بـانـطـاكـيه فرستاد شمعون چون مرد عـاقـل و دانـشمندى بود وقتى وارد آن شهر شد اول كاريكه كرد يكسره بدربار شاه رفت و با وزراء و رؤ سـاء دولت تـماس ‍ گرفت و باآنها خوش خلقى و خوشرفتارى نمود و خود را يك فـرد بـت پـرسـت مـعـرفـى كـرد و در بـت خـانـه هـا دائمـا مـشـغـول عبادت و تضرغ بود تا يكسال از ساعت ورودش گذشت كم كم خبر عبادت و رياضت او در دربـار شاهنشاهى پخش شد شاه مشتاق ملاقات او گرديد فرمان داد كه شمعون را با احترام در مـحـضـر او بـيـاورنـد شـمـعـون وقـتـى وارد دربـار شـاه شـد شـاه از او احـتـرام زيـادى بـعـمـل آورد سـپـس باو گفت شنيده ام كه تو خداى مرا عبادت مى كنى اينرا بدان كه تو بجاى بـرادر مـنـى هـر چـه مـى خـواهـى از مـن بـخـواه كـه در انـجـام آن بـا كمال اشتياق حاضرم .

شـمـعـون مـراسـم احـتـرام و تـواضـع را بـعـمـل آورد و گـفـت :
در ظـل عـنـايـات شـمـا بـهـيـچ چـيـز احـتـيـاج نـدارم سـپـس مـشـغـول نـقـل خـاطـرات گـذشـتـه شـدنـد تـا آنـكـه شـمـعـون گـفـت :
راسـتـى شـنـيـده ام در سـال گـذشـتـه دو نـفـر آمده اند و مردم را بخدائى غير از آنچه تو مى پرستى خوانده اند آيا صحيح است ؟!

next page

fehrest page

back page